ناله ز درد هجران وای از غم جدایی فکر وداع باید از روز آشنایی
با من بمان برادر طاقت نمانده دیگر باور نمی کنم من شد موسم جدایی
وای از شب فراق و اندوه بی تو ماندن دل کندن از تو دلبر دارد چه ماجرایی
ای نازنین گل من گفتی بمانم اما با دیدن تو گردد مرغ دلم هوایی
گر شام هجر و دوری هرگز سحر ندارد ماه تو در شب دل دارد چه دلربایی
کرب و بلایت امشب بوی مدینه دارد همراه عطر نرگس خواند مرا ندایی
گوید غریب مادر ! ای یادگار حیدر فردا بریده حنجر در دشت کربلایی ...
+ نوشته شده توسط مهیار زاهدی در دوشنبه 16 دی1387 و ساعت
8:5 بعد از ظهر |
